عبدالله مستوفى

410

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

واقعات زمان صفويه ، بخصوص دورهء سلطان محمد ، تا زمان شاه عباس كبير شهر تبريز و ساير قطعات اين قسمت از ايران ، شاهد اين مدعا است . آذربايجانى زودتر از مسلمان بودن و شيعى مذهب بودن و ترك‌زبان بودن ايرانى خالص است و همين كه پاى ايرانى بودن بميان ميآيد ، از همه‌چيز خود ميگذرد و اين « بيزيمكى و ازگه » اى را هم كه گاهى نسبت بهمشهريان و غير آنها به زبان مىآورد ، نشانهء كمال غيرت او در وطن‌پرستى است . كسى كه اهل خانهء خويش را بر همسايه‌ها و همسايه‌ها را بر اهل محل و اهل محل را بر اهل شهر و اهل شهر را بر ساير هموطنان خود ترجيح ندهد ، اهل وطن خود را هم بر سايرين ترجيح نخواهد داد ، و او را نميتوان وطنپرست غيور دانست . وطنپرستى حقيقى همين است كه آذربايجانىها دارند ، اگر ايرادى بر آنها مىشود از اين راه است كه در گفتن ( بيزيمكى و ازگه » نسبت بساير برادران ايران خود ، خيلى تظاهر كرده ، راه مبالغه ميروند و قدرى تركى زياد حرف مىزنند . كوته‌فكرى اين آقايان را ببينيد بكجا رسيده بود ، كه ميخواستند از آذربايجانى كمونيست بسازند ! و اين قطعه از خاك ايران را جلو خان كمونيستى كشور خود بكنند ! و به اين منظور ، مقارن اوقاتيكه جنگ خاتمه يافت و بقول خودشان از شر آلمانهاى فاشيست راحت شدند ، عده‌اى قفقازى ترك‌زبان از سرحدات آذربايجان كه از زمان ورود قشون انگليس و روس و حسينقلى خانى شدن ايران بىدروبند شده بود به اين دو استان وارد كرده و حزب تودهء تبريز را مركز قرار دادند . سيد جعفر پيشه‌ورى را كه يكى از همدستان سران حزب توده ، و از همان محكومين بخيانت بر ضد وطن ، و نجات يافتگان غلط واقعات بعد از شهريور 1320 ، و به زور قشون روس وكيل دورهء چهاردهم شده ، و مجلس وكالت او را رد كرده ، و اصلا ايرانى بودن او هم مشكوك بود ، بر آنها رئيس كردند . چند نفر وافورى مانند جواد ناطق وكيل عدليهء تبريز « 1 » و آقازادهء روزنامه‌نگار ، كه اگر يكساعت وافورشان دير بشود پشت پا به همه چيز ميزنند و بعضى از شكم بآب‌زنهاى پاك باخته ، مانند رفيعى ( نظام الدوله ) كه دارائى موروثى خود را تمام كرده ، و سر ميراث دخترهاى خود كه از زن مرحومش ميراث برده‌اند ، هوار شده است ، و عده‌اى مهاجر كه در عهد مرحوم پهلوى از قفقاز بايران آمده و شايد اسلاف آنها ايرانى بوده ، ولى بواسطهء طول اقامت در قفقاز ، اخلاق ايرانى را فراموش كرده‌اند ، و خلاصه يك مشت از اين قماش بىكفايت‌هاى جاه‌طلب طماع و مجهول الهويه و

--> ( 1 ) - نظرم نيست در كدام روزنامه و در چه تاريخ شرحى به امضاء پسر مرحوم جواد ناطق خوانده‌ام كه بر اين قسمت معترض بوده و نوشته بودند كه در موقع فوت مرحوم جواد ناطق غايب و در خارجه مشغول تحصيل بوده‌اند ولى تاريخ فوت پدرشان قبل از بلند شدن علم كمونيست در آذربايجان است . من خيلى از اينكه ايشان در صدد تبرئهء پدرشان از كمونيست مآبى برآمده‌اند هم از نقطه نظر دفاع از پدر كه وظيفهء هر فردى است ، و هم از حيث اينكه خود را وطن‌پرست حقيقى معرفى كرده‌اند ، خوشوقت شدم و بايشان از اين دو حيث تبريك عرض ميكنم . من چون اين كتاب را از روى حافظه نوشته‌ام ممكن هم هست اشتباه كرده باشم ، اگر چنين اشتباهى كرده باشم خيلى از آقاى ناطق جوان عذر ميخواهم .